<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیم فصل</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/</link>
<description>گاه نوشتهای یک مهاجر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 26 Jul 2008 05:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
 
&lt;embed width=&quot;288&quot; height=&quot;192&quot; pluginspage=&quot;http://www.macromedia.com/go/getflashplayer&quot; flashvars=&quot;host=picasaweb.google.com&amp;RGB=0x000000&amp;feed=http%3A%2F%2Fpicasaweb.google.com%2Fdata%2Ffeed%2Fapi%2Fuser%2Fnimfasl%2Falbumid%2F5155039933219496529%3Fkind%3Dphoto%26alt%3Drss&quot; src=&quot;http://picasaweb.google.com/s/c/bin/slideshow.swf&quot; type=&quot;application/x-shockwave-flash&quot; /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 05:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسباب کشی!</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>سلام&lt;br /&gt;بالاخره تصمیم گرفتم وبلاگ رو اسباب کشی کنم تو ورد پرس. البته دوستانی که با آدرس www.nimfasl.com میان به وبلاگ فرم جدید رو اتوماتیک خواهند دید اما در صورتی که با آدرس بلاگفا اومدین از این به بعد با این آدرس به وبلاگ سر بزنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nimfasl.com&quot;&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;www.nimfasl.com&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt; &lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Jul 2008 20:00:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز استقلال آمریکا</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;بعد از روز استقلال آمریکا که دو سه روز پیش بود هی با خودم ور رفتم که چیزی بنویسم یا نه. آخرشم نتونستم دوام بیارم. چون مثل دفعه های قبل نمی تونستم که ننویسم!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;چند مطلب متفاوت در مورد این روز دارم. گرچه مربوط به همین جشن آمریکایی ها هست اما به نوعی کاملا متفاوت هستند. تو این پست بیشتر میخوام حال و هوای اونجا رو بگم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;خوب جمعه تمام برنامه هام رو تنظیم کردم که حداقل عصر ساعت 6 سانفرانسیسکو باشم. صبحشم رفتم یک سه پایه مشت برای دوربین خریدم که بدون عکس برنگردم. چون عکس گرفتن از آتش بازی بدون سه پایه ممکن نیست. تو این مدت هیچوقت سانفرانسیسکو رو اینجوری ندیده بودم. تو منطقه ای که من بودم توی دو سه جا برنامه موسیقی زنده داشتند. توی خیابون جای سوزن انداختن نبود. تا حدود ساعت نه که آتش بازی شروع میشد اینور اونور چرخیدم. طبق معمول مردم شاد و من که هنوز هم این عادت زشت رو ترک نکردم و بلافاصله با دیدن شادی مردم اینجا به یاد مردم کشور خودم میافتم و همه چی زهرمارم میشه! نمیدونم کی از این چمبره مقایسه در میام. به نظر مشکل میاد! همه شاد بودند هر کجا که صدای موسیقی میومد بهانه ای بود که مردم توی خیابون شروع کنند به رقص و حداقل خودشون رو الکی تکون تکون بدند! دختر و پسرهایی که با هم اومده بودند برام خیلی جالب تر بودند. چقدر راحت میشد شدت علاقه شون رو تو اون شرایط دید. از صحنه هایی که دیدنش تو سانفرانسیکو عجیب نیست که هیچ، عادی هم هست دیدن دو دختر یا دو پسر با حالتهای کاملا رومانتیک هست! اینها هم کم نبودند. فکر کنم عجیب ترین موجود اونجا من بودم که تنها بودم!&lt;br /&gt;از چیزهای جالب دیگه کسانی بودند که لباسی به رنگ پرچم آمریکا پوشیده بودند. و جالب ترینشون دختری بود که توی سرمای بعد از ظهر سانفرانسیسکو یک مایو دو تیکه به رنگ پرچم آمریکا پوشیده بود و یک پرچم آمریکا رو به شکل شنل روی دوشش انداخته بود و یک کلاه لبه دار از همونهایی عموسام رو سرش میذاره سرش گذاشته بود. یه لحظه فکر کردم اگه یک اتفاق مشابه تو ایران میافتاد قبل از همه ملی گرایان باستانی دمار از روزگار دختره در میاوردند که تو با پوشیدن مایو به رنگ پرچم مقدس به تاریخ 2500 ساله ما توهین کردی!&lt;br /&gt;همونطور که گفتم حول وهوش ساعت نه شب آتش بازی شروع شد. واقعا قشنگ بود. فقط از شانس بد هوای شهر مه آلود بود. به طوری که از یک ارتفاع خاص به بالا دیده نمیشد حتی با وجود انفجارهای به شدت درخشان. این پایینی ها هم که مه آلود دیده میشدند. ولی به هر حال آتیش بازی وسط آب یکی از قشنگترین چیزیهایی بود که من تا حالا دیده بودم.&lt;br /&gt;مطالب دیگه که مهمتر هستند بمونه برای پست های بعدی. واما چندتا عکس از عکسهایی که گرفتم. برای دیدن عکسها به ادامه مطلب برین.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 19:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چراغ قرمز</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;نمیدونم برای شما هم اتفاق افتاده که پشت چراغ قرمز عابر پیاده ایستاده باشید و به خاطر اینکه تنها کسی هستید که وایسادید احساس حماقت بکنید! برای من که توی ایران بارها و بارها اتفاق افتاده بود طوری که گاها دیگه روم نمیشد بایستم! زشته بابا! همه دارن رد میشن تو چرا مثل شلغم وایسادی!&lt;br /&gt;پریروز توی سانفراسیسکو هم احساس حماقت کردم! درست جایی که اون دو تا آقا و خانم توی عکس پایینی واستادن! البته ساعت ده صبح بود نه شب!&lt;br /&gt;یعنی اینجا هم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.persianupload.com/&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; alt=&quot;PersianUpload&quot; src=&quot;http://www.persianupload.com/files/t2td3yd21gb2e5plt6jg.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 06:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امان از این عکاسهای عقد و عروسی!</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
خوب بازم یک عکس باعث شد چند کلمه بنویسم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;این عکس رو  دیروز توی یکی از ایستگاههای متروی سانفرانسیسکو گرفتم. در حقیقت یکی از پوسترهای تبلیغاتی هست که روی دیوار ایستگاه نصب شده بود.  نمیخوام درباره اش چیزی بنویسم. فقط برای دوستانی که مثل من انگلیسیشون خوب نیست خیلی خلاصه بگم که این پوستر مربوط به یک شرکت معروف هست که فقط عکسهای &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;عروسی&lt;/span&gt; میگیره. قضاوت در مورد این شرکت و عروس داماد توی عکس رو میذارم به عهده خودتون!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.persianupload.com/&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianupload.com/files/nmrp0dt7x4963toxec5e.jpg&quot; alt=&quot;PersianUpload&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 08:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقص داریم تا رقص</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>

&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;درست
هست که بعد از مدتها ننوشتن اولین پستم باید به سلام و علیک و آوردن عذر و بهونه سپری
بشه، ولی چون از اول هم قرار بر این بود که هر وقت نوشتن بهم فشار بیاره اینجا
بنویسم همین شد که دیدن یک عکس منو وادار کرد یک پست جدید بزنم. البته خیلی از
دوستان میگن اینجا رو سیاسیش نکن. حق هم با اوناست، ولی کار اجتماعی رو نمیتونم
ندیده بگیرم. یعنی بدون تفکر اجتماعی، این وبلاگ نیم فصل که سهله نیم روز هم نیست!
حالا تقصیر من چیه توی ایران کار اجتماعی خطرناک تر از کار سیاسی هست؟ حالا حرف
نزنم تو مملکت غربت غمباد بگیرم خوبه؟ نه... خوبه؟ اصلا مگه رقص مسئله سیاسیه؟
اجتماعیه دیگه! &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;img src=&quot;http://www.persianupload.com/files/kumqkhvri7y4xuzw5nhv.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;خوب
ماجرا از دیدن این عکس شروع شد. این عکس ظاهرا مال خیلی قدیماست. مثل اینکه مربوط
به دوران ریاست جمهوری جناب خاتمی هست. شایدم تازه باشه نمیدونم من که تازه توی
وبلاگ &lt;a href=&quot;http://ey-rozegar.persianblog.ir/post/464&quot;&gt;&quot;در مکانی خلوت&lt;/a&gt;&quot; دیدمش. ولی موضوع به شدت تازه هست. میخوام یک
نگاه عمیق به متن توی عکس داشته باشم.  البته بحث  من در حرمت یا جایز بودن رقص نیست چون این کار در تخصص من نیست و سوادم تا اونجاها قد نمیده. چون ما رقص سماع داریم و رقصهای محلی مثل رقص چوبی که ظاهرا اینها از نظر شرعی مشکلی ندارند. به هر حال کاری به این قسمت قضیه ندارم و فقط خواستم نگاهی با زاویه دیگه داشته باشم.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;اولا
توی این متن نوشته شده &quot;حرکات مختلط &quot;. خوب حرکات مختلط خدایی کار خوبی
نیست. باید حرکات کاملا ریتمیک و کلاسه بندی شده باشه. مثلا شما فرض کن رقص &quot;سالسا&quot;
رو با &quot;والتز&quot; و &quot;لزگی&quot; قاطی کنی! چی در میاد آخه؟ &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;البته
در ادامه همین متن به خوبی اشاره شده به &quot; رقص افراد ناباب&quot; . البته جای
شکایت هم هست. با وجود اینهمه آدم &quot;باب&quot; چرا مسئولین ورزش زنان رفتند
دنبال آدمهای &quot;ناباب&quot;. درسته که به قول آقای شصت چی گاها آدمها اشتباهی
هستند ولی آدم اشتباهی فرق میکنه با آدم ناباب. فقط یک همین رقص مونده بود که
بیافته به دست آدمهای ناباب. همینطوری میشه که رقص تبدیل میشه به ورجه وورجه کردن
و به قول این عزیز توی عکس، حرکات مختلط.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;البته
یک نوع رقص خیلی قدیمی دیگه این روزها توی ایران رسم شده که به نظر من تاثیر زیادی
روی رقص این افراد ناباب داشته. به این شعر که از متون قدیمی درآوردم دقت کنید: &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;نون چارکی سه عباسی ، پنیر سیری دو عباسی.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;margin-right: 6pt; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;آدم مفلس رو چو من وا میداره به رقاصی&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;حضور
واحدهای قدیمی پول و وزن در این شعر نشون میده که این رقص در گذشته های بسیار دور
هم رایج بوده و جدیدا احیا شده. البته این رقص چون بر اثر فشار خلق شده، تابع
قانون و ریتم خاصی نیست و بسته به محل فشار و شدت فشار حرکتها فرق میکنه. برای
همین هم بیشتر به &quot;حرکات مختلط&quot; شبیه هست تا رقص. در واقع این بنده خداها رقاص نبودند و نمیشود بهشون خرده گرفت.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;البته
در قسمتی از همین شعر از قول &quot;خر خراط&quot; داستان اومده که:&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;خوبه که بنده هم برم مدتی دکتری کنم . &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;یا بروم تو سینما هر شبه اکتوری کنم .&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;این
قسمت هم نشون میده اون زمان هم آدمها اشتباهی بودند و فشار زمانه باعث میشد که
افراد در کارهای غیر تخصصی از جمله دکتری و هنرپیشه گی و حتی رقاصی دخالت کنند. &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;و
در ادامه اومده:&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;کبریت یکی یه عباسی  ، جارو یکی دو عباسی ،قند سیری سه
عباسی ، &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;روغن سیری چار عباسی ، هیزم منی پنج عباسی ، کالک منی شیش
عباسی ..&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt; مومن پیر و وسواسی حموم میره ده عباسی ،&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: black;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt; آدم لاتو راس راسی وا میداره به رقاصی&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: black;&quot;&gt; ...&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; font-family: Tahoma; color: black;&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;از
بیت آخر این قسمت از شعر به خوبی میتوان درک کرد که قدیمها آدمهای
&quot;ناباب&quot; در زمره آدمهای مفلس بودند وگرنه خرج حموم مومن باعث رقص آدم
لات نمی شد! ولی جدیدا توی ایران کمتر آدم نابابی میتونی پیدا کنی که غم نون و
پنیر داشته باشه. یا مثلا برنج کیلویی پنج هزار تومن هیچ تاثیری بر زندگی آدمهای
ناباب نمیذاره. پس بر خلاف قدیمها &quot;رقص آدمهای ناباب&quot; نمیتونه ناشی از مشکلات
اقتصادی باشه. ولی چون این روزها همه چی تابع مد هست، این رقص دیگه مد شده و
آدمهای ناباب هم یاد گرفتن و اینطوری میرقصند. &lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;بنده
هم همصدا با این عزیز توی عکس رقص آدمهای ناباب رو محکوم میکنم و از دولت و
مسئولین امر میخوام همینکه مردم عادی رو میرقصونند کافی هست و خواهشا افراد ناباب
رو داخل رقص این مردم نکنند.&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt; &lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;


</description>
<pubDate>Wed, 04 Jun 2008 17:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زبان مادری</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بیر گون واریدی بیر گون یوخیدی...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بله ... یکی بود یکی نبود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هیچ وقت آدم متعصبی نبودم. حتی گاها از این لحاظ بارها توسط دوستانم سرزنش هم شده ام. اینروزها صحبت از زبان مادری هم معنی شده با صحبت از قوم گرایی. مفهمومی که واقعیتی انکار ناپذیر هست. واقعیتی که از آن بیزارم. کاش میتوانستم مرزی بین هویت و ملیت و قومیت پیدا کنم. کاش میتوانستم راهی برای فرار از اینها پیدا کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Feb 2008 20:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جرمی به نام دروغ!</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;واقعا دروغ گفتن به نظر شما چه جور کاری هست؟ شاید بگین بد هست. شاید بگین گاها لازم هست. شاید خیلی نظرات دیگه داشته باشید. ولی اگه بپرسم آیا دروغ گفتن جرم هست؟ موضوع فرق میکنه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توی دین ما هر کی از اسلام خارج بشه دخلش در اومده هست. یعنی ممکنه هنوز به خدا اعتقاد داشته باشه ولی مثلا مسیحی شده. اینو باید در جا کشت. بعضی از علما میفرمایند نیازی هم به دستور قاضی نیست. حالا حساب کنید یکی بخواد شمشیر و تیر و کمون برداره و اسبش رو زین کنه و بره به جنگ با خدا...! اینو باید چی کارش کرد؟ قیمه قیمه شدن به نظر کم میاد. نظر شما چیه؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; از همون موقع که به سیب زمینی میگفتیم دیپ دمینی تو کلمون فرو میکردند که دوغگو دشمن خداست. خوب همونطور که گفتم با توجه به جایگاهی که خدا داره دشمنی با اون باید خیلی بد باشه. یعنی این دیگه شوخی با امام و پیغمبر و کاریکاتور موهن نیست. این دشمنی با خداست! با خود خدا! نه ...! حواستون هست؟ میدونم کثرت دروغ درکش رو برای ما سخت کرده ولی هی تکرار میکنم که جا بیافته! دشمنی با خود خود خدا!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما شما رو به همون خدا دقت بکنید تو جامعه ما رو. نه...! آخه دقت بکنید! بالا غیرتا دشمنی با خدا تو جامعه ایرانی موج نمیزنه؟ از بچه شش ماهه بگیر تا بابا و مامان بد قول! از نگهبان محل بگیر تا رئیس پلیس و وزیر کشور. از وکیل بگیر تا موکل. از آبدارچی فرمانداری یالغوز آباد بگیر تا خود جناب رئیس جمهور و خلاصه خیلی خیلی بالاتر از اینها...! همه مثل نقل و نبات با خدا دشمنی میکنیم. عین خیالمونم نیست. آب از گلو چطوری میره پایین؟ همونطوری هم دروغه که تو جامعه ولو میشه. با مزه اش اینه که یک نفر به خاطر دروغ گفتن محاکمه نشده! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینهمه صغرا کبرا برای چی بود؟ الان عرض میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینروزها اسم یک قهرمان سابق بیس بال آمریکا به نام &lt;A href=&quot;http://news.search.yahoo.com/search/news;_ylt=A9j8euzLlrZHI.MADxzQtDMD;_ylu=X3oDMTA3Nzc4ZmdoBHNlYwNyZWw-?p=roger+clemens&amp;rs=0&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000de&gt;roger &lt;B&gt;clemens&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; که حالا باز نشسته شده حسابی افتاده سر زبون. دیگه نه تو تلویزیون ول کن قضیه هستند و نه تو رادیو و نه روزنامه! ماجرا چیه؟ الان عرض میکنم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ظاهرا مربی سابق این بابا گفته که من توی سالهای  اوج ورزشی اون بهش هورمون رشد تزریق کرده ام که مصداق دوپینگ هست. در مورد چند نفر دیگه از قهرمانان سابق بیس بال هم یک همچین ادعایی شده ولی اینها اعتراف کرده اند و این کار رو گردن گرفته اند. کسی هم نمیگه بالا چشت ابرو هست. ولی این قهرمان مورد نظر ما میگه الا و بلا مربی من دروغ میگه و من اینکار رو نکردم. خلاصه دادگاه و دادگاه بازی و بحث و جدل داغ داغ هست. جالب اینجاست که کار کشیده به مجلس نمایندگان آمریکا!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; مربی این بابا گفته من سرنگهای تزریق رو هنوز دارم و میتونم بدم برای امتحان دی ان ای. حالا شما دقت کنید به این موضوع اگه ثابت بشه که این فرد دوپینگ کرده تنها جرمی که تهدیدش میکنه دروغ گویی هست که جرم سنگینی در بلاد کفر به حساب میاد. احتمال متهم شدن به دروغ گویی انچنان این بنده خدا رو به تته پته انداخته که باور کردنی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آخه حالا مگه چی شده؟ گیرم ثابت شد دوپینگ کرده. گیرم دروغ گفته. خلاف شرع که نکرده. قبلا گفته دوپینگ نکردم حالا میگه کردم! آسمون که به زمین نیومده که؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عنایت فرمودید چی گفتم...؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Feb 2008 07:57:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیم فصل دامنه دار شد</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.nimfasl.com&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;www.nimfasl.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی کوتاه و مختصر بگم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از این به بعد میتونید با ادرس بالا به وبلاگ نیم فصل بیاید. این امکان بلاگفا رو خیلی دوست دارم. یعنی امکان اختصاص آدرس دومین مستقل به وبلاگ. چیزی که جاش توی پرشین بلاگ خالی هست. شاید هم امکانش هست و من نمیدونم. به هر حال یکی از کارهایی که خیلی وقت بود میخواستم انجام بدم میسر شد. البته آدرس قبلی هم سر جای خودش هست. ولی این یکی خیلی راحت تر هست و البته مطمئن تر. انشالله بعدها که پول دارتر و بی کارتر شدم یک فضا هم میخرم و یک وبلاگ کاملا شخصی. اجاره نشینی کار مزخرفی هست. میخواد تو دنیای وافعی باشه میخواد تو اینترنت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 18:20:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوتی...</title>
<link>http://nimfasl.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;میدونم که خیلی از دوستان مخصوصا خوانندگان وبلاگ &lt;A href=&quot;http://safareman.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;خاطرات لاتاری گرین کارت&lt;/A&gt; منتظر مطلب درست حسابی هستند و من هم هی ناز میکنم و عشوه میام و &quot;&lt;STRONG&gt;وقت ندارم...٬ وقت ندارم...&lt;/STRONG&gt;&quot; میگم. اما این دو خط رو ننویسم می میرم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این عادت نوشتن عبارت &quot;موفق باشید&quot; تو آخر ایمیل هام کار دستم داد. داشتن عجله٬ به علاوه نداشتن برچسب فارسی رو کیبورد و نوشتن ده انگشتی فقط از روی حافظه٬ اونم توی فاصله ۱۵ دقیقه ای وسط کلاس ( آخه بازم رفتم سر کلاس!)٬ دست به دست هم داد و یکی از بزرگترین سوتی های عمرم رو شکل داد. فکرش رو بکنید! یه همچین قافی توی ایمیل به کسی که خیلی هم باهاش رودربایستی داری و ارتباطت با اون خیلی رسمی و در مورد امتحان بوردت هست!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کسانی که ده انگشتی تایپ میکنند میدونند که گاها حرفها پس و پیش میشند و گاهی تکرار.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا خودتون رو جای اون همکار ارجمند ما بذارید که خیلی مودبانه آخر ایمیل براش نوشته ام:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;موفق بشاشید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Feb 2008 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nimfasl&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>nimfasl</dc:creator>
<guid>http://nimfasl.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
