تبليغاتX
نیم فصل
 موسیقی فولکلوریک این آخریا خیلی میچسبه!

بعضیا میگن عجب ذائقه رنگ و وارنگی در موسیقی داری! حق هم دارن! آخه آهنگهای مورایا کری کجا٬ کانتری شانیا تواین کجا٬ آهنگهای کج و معوج محسن نامجو کجا٬ سمفونیهای موتزارت و ... کجا٬ نازنین افشین جم کجا و این عاشیق آذری کجا! خدایی هر چیزی قشنگ باشه قشنگه فقط مهم اینه که باهاش ارتباط ایجاد کنی.

یک قطعه از عاشیق زولفیه هست که من خیلی دوسش دارم. البته سعی میکنم سولوی ساز عاشیق ها یا قوپوز رو پیدا کنم و بذارم اینجا ببینید این دختر تو چهارمین دهه زندگیش چه میکنه با این ساز. فقط نمیدونم این آذربایجانی ها این ریتمهای مبتذل کامپیوتری رو کی میذارن کنار. من منکر استفاده از تکنولوژی نیستم ولی این ریتم خیلی ضایع هست. تصور این قطعه با قاوال و بالابان عقل از سرم میبره. دلم هوای مغان و ییلاقهای دامنه های سبلان رو کرد!

 

|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 11:6  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 احترام به خود

اینو مینویسم که بیشتر خودم یادم نره.

چند روز پیش بد جوری از دست کارهای عقب افتاده ام پکر بودم و از برنامه هایی که برای خودم تنظیم میکردم و بعدش اجرا نشده باقی می موند٬ سر خودم غر میزدم. اون روز اتفاقا با یکی از دوستان قراری داشتم. درست زمانی که می خواستم از خونه برم بیرون دوست دیگه ای زنگ زد بعد از کمی صحبت بهش گفتم شرمنده من یک قرار ملاقات دارم که اگه الان از خونه بیرون نرم بهش نمی رسم. گفت حالا وقت داری تازه ولش کن کمی منتظر باشه مگه چی میشه. هر چی گفتم قبول نکرد تا اینکه مجبور شدم وسط حرفهاش بگم فلانی شرمنده٬ من رفتم٬ خداحافظ! و گوشی رو گذاشتم و با عجله از خونه زدم بیرون. وسط راه اولش کلی پشت سر رفیقم غر زدم٬ ولی یک لحظه یه چیز مثل برق تو ذهنم اومد. آیا من تا حالا به خاطر خودم مکالمه با کسی رو قطع کرده ام؟ قرار ملاقات با یک دوست رو نباید سرسری گرفت چون آدم باید به زمان و شخصیت دیگران احترام قائل بشه. ولی من چرا به همین راحتی قرار ملاقات های با خودم رو فراموش می کنم. چرا تصمیم های خودم رو اجرا نمی کنم. اولش فکر می کردم مال تنبلیه ولی این اتفاق باعث شد متوجه بشم که اینطور نیست! پس چرا برای قرار ملاقاتی که با دیگران دارم تنبلی نمیکنم. جوابش خیلی خیلی ساده بود! من اونقدر که باید برای خودم احترام قائل نیستم. فقط همین!

پ.ن. خانم شب تاب گرامی امر شما برای نوشتن آرزو رو اطاعت کردم. ولی مثل اینکه تا حالا به آرزوهام فکر نکرده بودم!! فکر نمی کردم جواب به این سوال به ظاهر ساده اینقدر مشکل باشه!

|+| نوشته شده توسط سعید در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 12:33  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 رهايي با گذشتن از وابستگيها
مطلب زیر رو تو سایت www.iranianuk.com  دیدم حیفم اومد اینجا نذارم یه جورایی با فلسفه زندگی من همخونی داره. توش راهکارهای خیلی ساده و قشنگی دیدم. آدرس مطلب هم اینه:
http://www.iranianuk.com/article.php?id=10975
 
رهايي با گذشتن از وابستگيها

دارايي، افكار و عقايد ما چه چيز خاصي دارند كه اين چنين محكم به آنها چسبيده ايم و حاضر به رها كردنشان نيستيم؟ چرا خود را در دريايي از ابزار و لوازم غرق ميكينيم؟ چگونه ميتوانيم الگوهاي رفتاريمان را چنان تغيير دهيم كه خود را از هر قيد و بندي آزاد كرده و از زندگي لذت ببريم؟

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:50  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin