تبليغاتX
نیم فصل
 مدرک تحصیلی بخش دوم

2 خریدار!

من نمیدونم این کلمه خریدار مدرک رو کی ساخته!

مدرک دانشگاه ایرانی توی آمریکا خریداری نداره!

چند بار این کلمه رو شنیدید؟ بابا آخه خریدار یعنی چی؟

به نظر من این برمیگرده به فرهنگ مدرک زده ما که انتظار داریم وقتی یک مدرک لیسانس یا دکترا گرفتیم همه جلومون دولا راست بشند و اگه پسر باشیم دخترا زیر چشمی نگاهمون کنند و ما کیف کنیم. اگه دختر باشیم توی زمین و آسمون جا نشیم و دیگه هیچ خواستگاری رو آدم حساب نکنیم. اگه اسم ما رو توی مهمونی فامیلی با پیشوند دکتر نگن همچین اخم میکنیم که مهمونی رو برای همه زهر مار میکنیم. البته منظورم احترام زیاد گذاشتن نیست. اتفاقا این مورد هم باز توی فرهنگ ما جاش خالی هست و اون احترام در خور برای یک تحصیل کرده وجود نداره. احترام نه به معنی آقای مهندس، آقای دکتر گفتن. احترام به معنی قبول داشتن. احترام به معنی درک زحماتی که این آدم کشیده تا چیز یاد بگیره. چند بار دیدید که توی مهمونیها سعی شده به نحوی تحصیل کرده ها رو مسخره کنند. " اینهمه لیسانس ریخته تو خیابون!" خیلی جمله زشتی هست این جمله. نه! مهندس مهندس و دکتر دکتر گفتن به معنی خریدار بودن نیست. و نگفتنش به معنی بی احترامی نیست.

نمیخوام فکر کنید من توی غرب محو شدم و چشمم کور شده و نمی بینم اتفاقا انتقاد هایی دارم به غرب که قبل از رسیدن به اینجا فکرش رو هم نمیکردم. ولی حرف حق رو باید زد. خدایی این مردم احترام زیادی به تحصیل کرده قائل هستند. من این رو به عینه میبینم. با وجودی که فعلا نمیتونم با مدرک دکترای خودم یک سنت پول در بیارم و مجبورم فعلا در سطح خیلی پایین تری کار کنم اما این احترام رو با تمام وجود حس میکنم.متاسفانه در کشور خودم با وجودی که همه بر خلاف میل من اصرار داشتند دکتر خطابم کنند هرگز چنین احترامی رو تجربه نکردم. برای مثال توی محیط کار که همه سعید خطابم میکنند ( خبری از دکتر بازی نیست!) یک موضوعی پیش اومد که کاملا به کار تخصصی من مربوط بود من خیلی راحت درستش کردم. یکی از مدیرهای جوان به من گفت خوشم اومد خیلی خوب حل کردی قضیه رو. خواستم به قول خودمون یک کلاس بیام ( به قول بچه ها ایرانی بازی!) گفتم توی ایران که بودم بین همکارهای نزدیکم توی اینکار از بهترین ها بودم. میدونید چی جوابم رو داد. خیلی صمیمی گفت :" نه...! تو هنوز هم بهترین هستی، من مطمئنم". تو رو خدا شما که دارین میخونید این کلاس خشکه من روکه خوندید ته دلتون نگفتید " بابا پیاده شو با هم بریم!" من که به خودم همینو گفتم! ولی اینجا اینطوری نیست.

 

3 پیدا کردن کار

طرف ایران برا خودش آقای مهندسی بود حال داره اینجا تو فروشگاه سیب میچینه.

این رو از یکی از دوستان خیلی قدیمیم شنیدم. قبل از اینکه بیام آمریکا. توی یک صحبت تلفنی این رو به من گفت. دروغ نمیگفت. واقعیت داره . اینجور آدمها کم نیستند. اما این هم باز حکایت اعتبار مدرک ایرانی نیست. موضوع بازار کار و قوانین حاکم بر جامعه  و بازار هست. از خیلی نظر ها بازار کار شبیه ایران خودمون هست. اینجا کار برای یک مکانیک خیلی راحت تر پیدا میشه تا یک دکترای روانشناسی با گرایش روانشناسی کودک! درآمد مکانیکی هم قابل مقایسه نیست! تازه تعمیرکار هم که میگم در حقیقت تعویض کار هستند. خدایی انگشت کوچیکه تعمیرکارهای تبریز خودمون نیستند. کارهای ساختمانی رو بگو! سیم کشی، کاشی کاری! سنگ کار نما ساعتی 75 دلار پول میگیره خودشم توی هشت ساعت یک متر بیشتر سنگ نمیچینه!

مهمترین عوامل برای پیدا کردن کار برای صاحبان مدرک تحصیلی اینها هستند:

اولا بعضی رشته های تخصصی نیاز به گرفتن مجوز کار در آمریکا دارند و این تنها شامل ایران نمیشه. مثلا خود من به عنوان یک دکتر دامپزشک باید شش هزار دلار ناقابل تقدیم کنم و توی یک امتحان به قول تهرانی ها خفن شرکت کنم و قبول بشم تا به من اجازه کار در آمریکا رو بدند. در این زمینه هیچ تفاوتی با فارغ التحصیل فلان دانشگاه معروف دانمارک ندارم. اینجا نمیگن ما مدرک شما رو قبول نداریم. میگن اگه میخوای اینجا کار کنی باید به ما ثابت کنی که حد نصابهای ما رو برای این کار داری. پزشکان هم یک امتحان خاص خودشون رو دارند. به هر حال وقتی تصمیم میگیری بیای به یک مملکت باید قوانین حاکم بر اونجا رو بسنجی و قبول کنی بعد بیای! تازه بعد از اینکه از امتحان هم قبول شدی نباید انتظار داشته باشی امکان کاری که برای یک فارغ التحصیل دانشگاه ایلینویز فراهم هست برای شما هم فراهم بشه. همون حکایت اعتبار دانشگاه  توی پیدا کردن کار. یک آمریکایی رو توی همین منطقه "بی ایریا" یا منطقه خلیج میشناسم که سه تا دکترا داره و درامدش از طریق تدریس یوگا هست! البته خودش میگه شرایط کار توی رشته های خودش توی ایالت های دیگه هست ولی اون عاشق بی ایریا هست و حاضر نیست به هیچ قیمتی ترکش کنه! خدایی آدم باکله ای هم هست!

پس اگر شما یک مهندس کشاورزی هستی و به فرض کاملا هم به رشته خودت مسلطی ( چون اینجا فقط از آدم کار میخوان ادعا کافی نیست!) اگه نتونی مرکز شهر لوس انجلس رو ترک کنی، یا باید از گرسنگی بمیری و یا هر کاری شد انجام بدی! همین! اگه به رشته خودت مسلط نیستی که دیگه ول معطلی!

|+| نوشته شده توسط سعید در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 16:55  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 مدرک تحصیلی ایرانی... و آمریکا!

سلام

به خاطر کم کاری و کم نوشتنم به شدت مورد سرزنشم و البته حق هم میدم. شعر رو که گفتی قسمت اصلیش قافیه هست! از طرفی خیلی از موفقیتهام رو هم مدیون خوانندگان وبلاگهام هستم و دعای خیر و آرزوهای خوب اونها . برای همین نمیتونم توی برنامه هام برای این وقت نذرام. پس چی...؟ برو بریم...

چیزی که خیلی وقت پیش قولش رو داده بودم و حتی یک بار هم نوشته بودم و همش پرید! مسئله مدرک تحصیلی ایران هست و اعتبارش توی آمریکا. نمیدونم واقعا چند پست کافی خواهد بود؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سعید در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 1:57  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin