|
بالاخره گرین کارتم رسید!
دیروز گرین کارتم رسید! نمیدونم چی بگم! در این مسیر خیلی ها کمکم کردند. خیلیها. نمیدونم اگه اینها نبودند چه کار میکردم. دوستان دیده و ندیده ام. دوستانی قدیمی که که باهم بزرگ شده ایم. دوستانی که هرگز ندیدمشان. دوستانی که نگران من بودند. به فکر من بودند٬ برایم موفقیت آرزو کردند. به خاطرم چه ها که نکردند. از همه ممنونم. پست تشکر بماند برای بعد... باید در مودش باشم. |+| نوشته شده توسط سعید در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 2:35
اینو ننویسم میترکم...!
لابد اینو هم بخونید و این پست رو هم که ببینید میگین این پسره کار و زندگیشو ول کرده و همش دنبال موسیقی و عشق و حاله. اینکه موسیقی رو دوست دارم حرفی توش نیست ولی باور کنید هیچ وقت تو عمرم اینقدر از موسیقی دور نبودم. از بس این ور دنیا زمان بدو بدو میکنه. ولی اینیکی خیلی فرق میکنه. شبیه فیلمها شد به خدا. یعنی میترسم باورتون نشه. خودمم باورم نمیشد. امروز صبح که از خواب پا شدم حالم زیاد جالب نبود! راستش خیلی از دست خودم شاکی بودم. گرچه خیلیها میگن خیلی سریع جلو میری ولی امروز اصلا اینجوری فکر نمیکردم. حال بیرون رفتن از خونه رو هم نداشتم گرچه کلی هم کار داشتم. آخرش زدم بیرون. همیشه که بیرون میرم رادیو اف ام تو گوشمه یه کانالی داره که من خیلی خوشم میاد البته بیشتر منظورم تقویت لیسینیگ هست. اما اینبار حوصله موضوعات جدی رو نداشتم. که همش هم در باره ایران و جنگ و احتمال قریب الوقوع حمله به ایران صحبت میکنند. کانال رو عوض کردم به ایستگاهی که موسیقی پخش میکرد. اصلا نمیدونم چی بود آهنگش. تو اون شرایط فرقی هم نمیکرد. همینطور قدم زنان داشتم به ایستگاه اتوبوس نزدیک میشدم که یهو... نه خدای من غیر ممکنه! حالا...؟ تو این شرایط...؟ قشنگ ترین آهنگ دنیا ...؟ آّهنگی که من عاشقشم...؟ انگار این ایستگاه برای من و فقط برای من برنامه پخش میکرد...! باور کردنی نبود...! مورایا کری... و آهنگ معرکه اش " هیرو" بود. همیشه این آهنگش منو به هیجان میاره. نمیدونم چرا ولی این آهنگش خیلی رو من اثر میذاره و اشکم رو در میاره. ولی حالا... این آهنگ یک معجزه بود... اینهم قشنگترین اجرای این آهنگ:
اینم متنش برای کسانی که علاقه مند باشند: Hmm |+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 2:40
باز هم فلکلور باز هم زلفیه...
اینبار هزاران فرسنگ از سبلان دورم. گرچه وقتی نزدیک هم بودم یک بار از نزدیک یه دیدارش نرفتم! نمیدونم شاید بعضی چیزا وقتی ازش دوری ارزش پیدا میکنند. اما یک قطعه موزیک چقدر راحت فاصله ها رو از میان برمیداره.
|+| نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 21:21
|
